پنهان‌نوشته‌ها

بالاخره روزی٬ به زحمت ميان ِ هم‌اين خاطره‌های هميشه‌گی پيداي‌ات مي‌کنم و باقي‌مانده‌ی يک علاقه‌ی مجهول را با اشتياق به دريا مي‌ريزم!‌ ...

 

می نویسم که یادم نرود. امشب را با این این دو آیه خوابیدم که ان مع العسر یسرا و ان وعدالله حق. . . . یا علی مددی!

   + سجاد ; ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

صبر جمیل...

فرمود:

فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ

توضیح داشت. داد داشت. بغض فروخورده داشت. اما خدا است که مستعان من است. و او بر قلب‌های ما آگاه است.

.

.

.

مدد ز غیر تو ننگ است، یا علی مددی!

   + سجاد ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

قطع!

کی گفته درخت‌ت را زخم کنی؟

عزیزم کی به تو گفته باید قطع تعلق
کنی؟

تو درست گوش ندادی.

گفته‌اند
 باید تعلقاتت قطع بشود. خودش باید قطع بشود.
تو هر وقت می‌خواهی کاری کنی،
چند جور می‌توانی، تو آن جور بکن که خوب‌تر
است.

این کار خوب کردن است.

کار خوب که بکنی
کم‌کم خوبی در تو زیاد می‌شود.

همه
جات را خوبی می‌گیرد.

شهر دل‌ت را،
کشور وجودت را خوبی می‌گیرد.

بد که
اصلا نداریم غیر خوبی هم
نمی‌ماند.

سر تا پا می‌شوی
 خوبی.

قشنگ می‌شوی.

بعد مثل برگ که از
درخت می‌ریزد تعلق هم از تو
می‌ریزد.

مثل برگ که از درخت
پاییز می‌ریزد.

لخت و عور
می‌شوی جلوی چشم خدا.

بعد هم خدا از
لباس سفید برف به تو می‌پوشاند.
می‌شوی عروس خدا.
اما این باید وقت‌ش برسد و خودش بشود.

اگر
بی‌موقع بخواهی این کار را کنی،
مثل این است که برگ را از درخت تابستان
بخواهی بکنی.

درخت را زخمی
می‌کنی و فردا هم جای‌اش برگ در
می‌آید.

اگر هم در نیاید درخت
می‌خشکد.

کی گفته بخشکانی درخت‌ت را؟
کی گفته زخمی‌اش کنی؟

تو کار خوب کن
وقتش می‌رسد.

سروش جوان-ضمیمه شماره 46 صفحه 7  «کورش علیانی»

پ.ن.1

ام‌روز که آمد دیدم‌ش. گریه کردم. گریه‌ی حسرت. حسرت زیارت. حسرت دوری. حسرت کوری. 

وقتی یک قدم دور شد دوباره زیر لب برای بار چندم زمزمه کردم:

یک روز هم مسافر ما به خانه برمی‌گردد.

پ.ن.2

عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو؛

و این هر دو، عقل و عشق را ،

خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود،

اگرچه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نَبُرد،

عشق را در راهی که می رود، تصدیق خواهد کرد؛

آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست.

آقا مرتضا

.

.

.

یا علی مددی!

   + سجاد ; ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

گریه ی بی اختیار

غصه‌ها که انبار می‌شود، می‌شود درد بی درمان. این را می‌توان از نفس‌هایی که سخت فرو می‌رود و بیرون می‌آید فهمید.

داخل امام‌زاده که شدم، پیرمردی داشت دعای سمات می‌خواند. با صدای بد و بلند. آن‌قدر بلند که حتا فکر کردن‌م را هم مختل کرد.

رفتم گوشه‌ی دور و خلوتی پیدا کردم و شروع کردم.

السلام علیک یا اباعبدالله.

نفهمیدم کی به دعای محیا و ممات رسیدم. ولی یک‌هو انگار بند دل‌م پاره شد.

اشک بی‌اختیار درآمد. دیگر صدای پیرمرد قطع شده بود و انگار توی امام‌زاده‌ی شلوغ فقط من بود که رو ضریح حسین زار می‌زدم.

السلام علی الحسین.
و علی علی‌بن‌ الحسین.
و علی اولاد الحسین.
و علی اصحاب الحسین.

به خانه که رسیدیم، شعر صائب روی لب‌م بود:

ز اختیار جهان عقده‌ای ست در دلِ من
که جز به گریه‌ی بی‌اختیار نگشاید

با خودم زمزمه کردم که:

چند می‌پرسی ز جبر و اختیار
اختیار آن به که باشد دستِ یار

اختیار آن به که باشد دستٍ یار

.

.

.

یا علی مددی!

   + سجاد ; ٦:٤۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ تیر ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

بستنی زعفرانی...

اصلاً قبول حرف شما، من روانی‌ام
من رعد و برق و زلزله‌ام؛ ناگهانی‌ام

این بیت‌های تلخِ نفس‌گیرِ شعله‌خیز
داغ شماست خیمه زده بر جوانی‌ام

رودم؛ اگر چه بی‌تو به دریا نمی‌رسم
کوه‌م؛ اگر چه مردنی و استخوانی‌ام

...

شاعر شنیدنی است ولی دست روزگار
نگذاشت این که بشنوی‌ام یا بخوانی‌ام

این بیت آخر است، هوا گرم شد؛ بخند
من دوست‌دار بستنی زعفرانی‌ام

حامد عسکری

* پ.ن.1

زنده گی در خاطرات، زنده گی بدی است.

* پ.ن.2

در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط  وفاداری بود غوغا چرا

شهریار

* پ.ن.3

فرمان روایی خانه بر دوش م محبت کن
ای مرگ تابوتی که با خود می برم خالی ست.

فاضل نظری

* پ.ن.4

حرف زیاد است و شنونده کم.

.

.

.

یا علی مددی!

   + سجاد ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

جوان تر که بودم!

جوان‌تر که بودم، زیاد می نوشتم و طراوت نوشته های آن موقع گاهی باعث افسوس ام‌روزم می‌شود.

جوان‌تر که بودم، زیاد می‌نوشتم و بوی گند غرور بعضی نوشته‌های آن موقع گاهی مشام‌ام را می‌آزارد.

جوان‌تر که بودم، زیاد می‌نوشتم و سر داغ و قلب بی‌ملاحظه‌ی نوشته‌های آن موقع گاهی هنوز پشت‌ام را گرم می‌کند.

جوان‌تر که بودم، زیاد می‌نوشتم و خلوص دعاهای نوشته‌های آن روزها امیدم به اصلاح ام‌روز خراب‌م را زیاد می‌کنم.

جوان‌تر که بودم، زیاد می‌نوشتم و داغ‌های دل‌م، که در نوشته‌ها منعکس بود، از جنس ستاره‌های آسمان بود، نه ریگ‌های زمین.

چه خوب می‌گفت. ما غول‌ها هنوز به گذشته‌های‌مان بسته‌ایم که سر پا مانده‌ایم وگرنه باید خیلی قبل‌ترها توی منجلابِ این دنیای بزرگ‌تر شدن تمساحِ ضعیف‌کشِ کثیفی می‌شدیم.

آهای جوان‌ترهایی که این نوشته را سرسری می‌خوانید!

سعی کنیذ مرد بمانید!

آی هم‌سن‌هایی که هزار فحش و فضیحت از آن روزها در سر و دل دارید برای من و چون من!

بیایید طلب‌ها و بدهی‌های‌تان را صاف کنید!

طلب بعضی‌ها یک درِگوشی محکم است. طلبِ برخی دیگر یک حلالیت و طلبِ بعضی هم یک نگاه ...

بدهیِ بعضی به من هم البته دردهای گفته شده‌ام و از برخی دیگر محبت‌ام و از بعضی‌ترها هم بخشی از مرامِ به هدر رفته‌ی رفاقت‌ام.

بگذریم.

* پ.ن.١

دوری‌ام زان آستان دیوانه کرد اما چه سود؟
آن قدر خاکی که افشانم به سر، صحرا نداشت

بیدل

* پ.ن.٢

با آنان که تو را عصیان کنند، با بردبارى رویاروى شوى و آنان را که ‏آهنگ ستم بر خود کنند، مهلت دهى. آرى اى پروردگار من، مهلت‌شان‏ دهى و با آنان مدارا کنى، باشد که به سوى تو باز گردند، و چاره‌ی کارشان‏ به توبه سپارى، تا آن که باید هلاک شود به خلاف رضاى تو در مهلکه ‏نیفتد و آن که از نعمت تو مست غرور شده و طریق شقاوت در پیش‏‌گرفته بدبخت نگردد، مگر آن‌گاه که دیگرش عذر نماند و حجت بر او تمام شود. همه‌ی این‌ها از روى کرم و عفو توست اى خداى بخشنده وسودى است که از عطوفت تو حاصل گردد، اى خداى بردبار.

صحیفه سجادیه/۴۵

* پ.ن.٣

صد بار فتاده بود اندر رهِ عشق

فرمود اربابِ ما معلمِ عیسی‌بن‌مریم است.

* پ.ن.۴

به آهنگ این صفحه گوش کنید و یک بارِ دیگر از اول‌ نوشته بخوانید.

.

.

.

یا علی مددی!

 

   + سجاد ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

شهید!

ما قبرستان نشینان عادات سخیف هم بالاخره دل داریم. نداریم؟

ما قبرستان نشینان عادات سخیف هم شاید گاهی، البت فقط گاهی به آسمان نگاه کنیم. نه؟

ما قبرستان نشینان عادات سخیف هم شاید دل مان به این خوش است که دستی برآید و ما را از این منجلاب بیرون کشد.

ما قبرستان نشینان عادات سخیف امیدمان هنوز به خداست که هم‌آن‌طور که دعای سید مرتضا را اجابت کرد دعای ما را هم که به کلام مستجاب الدعوه ای بیان می شود برآورد.

* پ.ن.١

کاش نفرماید که قیل اخسئوا فیها و لاتکلمون.

* پ.ن.2

مستلزم صبر بر رنج ها است.

.

.

.

یا علی مددی!

   + سجاد ; ۳:۳۱ ‎ب.ظ ; جمعه ۱٩ فروردین ۱۳٩٠
    پيام هاي ديگران ()

نامه های عاشقانه...

*پ.ن.1

قل لن تؤمنوا...

* پ.ن.2

با تشکر از آقای اولد فشن عزیز!

.

.

.

یا علی مددی!

   + سجاد ; ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

آب...

این آب‌ها که ریخت فدای سرت که ریخت
اصلن فدای ام بنین، مادرت که ریخت

*پ.ن.

رندان تشنه‌لب را آبی نمی‌دهد کس.

.

.

.

یا علی مددی!

   + سجاد ; ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()

آیا قومی را می‌ترسانید که تفریح شان در کودکی بازی با مرگ است?

عباس بی علی که سلام خدا بر او و پدر و برادران ش باد روز هشتم ذی حجه بر بالای کعبه رفت و خطابه ای خواند:

حمد خدایی را سزاست که این بیت را به برکت قدوم پدر او (حضرت امام حسین) شرافت داد. بیتی که تا دیروز خانه خدا بود و امروز به این شرافت (امیرالمؤمنین) قبله گردیده است.

ای کافران فاجر و فاسق! آیا راه را برای ادامه حج امام نیکان مانع می‌شوید؟

چه کسی از او به کعبه سزاوارتر است؟ چه کسی از او به کعبه نزدیک‌تر است؟

اگر حکمت‌های آشکار و اسرار والای و امتحانات الهی نبود این بیت الهی بود که به طواف امام حرکت می‌کرد قبل از اینکه امام به سوی آن حرکت نماید.

و اگر خواست مولای من بر پایه مشیت الهی نبود هر آینه مانند باز شکاری غضبناک که بر گنجشک‌های در حال پرواز هجوم می‌آورد به شما حمله می‌بردم و جان شما را می‌گرفتم.

ای قوم ترسو- آیا قومی را می‌ترسانید که تفریح شان در کودکی بازی با مرگ است، پس چگونه‌اند در مردانگی شان؟

و قسم می‌خورم که به جای قربانی کردن حیوانات، عزیزانم را برایش فدا کنم.

هیهات! ببینید و به دقت نظاره کنید که رهرو چه کسی هستید؟ کسی که دایم الخمر است یا کسی که صاحب حوض کوثر است؟ کسی که در خانه او آوازه‌خوان‌های مست هستند یا کسی که خانه‌اش محل نزول وحی و قرآن است؟ کسی که در خانه‌اش محل آلات لهو و لعب و پلیدی‌هاست و یا کسی که خانه‌اش محل پاکی‌ها و آیات الهی است؟

شما در گمراهی شدیدی واقع شده‌اید که قریش در آن واقع شد، زیرا آنان می‌خواستند که رسول‌الله را به قتل برسانند و شما می‌خواهید که فرزند دختر پیامبرتان را به قتل برسانید.

و هیچگاه این امر امکان پذیر نبود تا وقتی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام زنده بود.

چگونه برای شما کشتن اباعبدالله حسین (علیه‌السلام) ممکن است تا مادامی که من از ذریه علی (علیه‌السلام) زنده‌ام؟

بیایید تا شما را به مقصودی که برای آن جمع شده‌اید راهنمایی کنم، به قتل من اقدام کنید که این تنها راه برای رسیدن به قتل ابی‌عبدالله است، گردن مرا بزنید تا مراد شما حاصل شود. خداوند شما را به مقصودی که دارید نرساند و عمرهای شما را کوتاه و فرزندانتان را مشقت و پراکنده نماید و شما و اجدادتان را لعنت کند.

کتاب خطیب کعبه، نوشته علی اصغر یونسیان.

* پ.ن.

بوی محرم می آید.

.

.

.

یا علی مددی!

   + سجاد ; ٧:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٠ آذر ۱۳۸٩
    پيام هاي ديگران ()